تبليغاتX
.:×:.دست نوشته های دختری بنام لیلا .:×:.

.:×:.دست نوشته های دختری بنام لیلا .:×:.

عاشقانه.عارفانه

 
 
About Me

ای شب از رؤیای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایۀ مژگان من
ای زگندمزار ها سرشار تر
ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشید ها
در هجوم ظلمت تردید ها
با توام دیگر زه دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست.

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
MUSIC WEBLOG


NAZAR SANJI WEBLOG


AMAR WEB
 
 
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386
دوستت دارم خدا

خدایا خیلی دوستت دارم

خیلی خیلی دوستت دارم

می دونم گاهی اوقات .... . ولی من همیشه دوستت دارم

من خیلی عاشقتم ، البته عاشقی که ...

خوب بنده ایم دیگه ، تو منو ببخش که آنقدر ادعای عاشقی دارمو باز ... .

خدایا دوستت دارم ، خیلی خیلی دوستت دارم

دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  ساعت 3:22  توسط leila  |   
 
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386
عشق مادر عشق خدا

خدایا تو چقدر همه جا هستی، چقدر همه جا هستی

تو آب ، تو خاک ، تو آسمون ، تو نورماه ، تو برق ستاره ، تو شب 

تو روز ، تو سیاهی ، تو روشنایی ، تو هر رنگی ، تو هر خونه ای

 تو هر دلی ، تو هر رگی ، تو هر خونی و ...

تو حس عشق ، توحس غم ، تو حس شادی ، تو هر غصه ، تو هر قصه

تو هر اشکی ، تو هر آهی ، توهر کلامی ، تو هر صدایی ، تو هر آواز قناری

تو هر آواز چلچله ، تو حس قشنگ بین دو مرغ عشق

تو حس افتادن برگهای پاییزی ، تو حس باریدن باران و برف ، تو حس شکوفه کردن

 درختان ، تو حس سبز شدن برگها ، تو حس خوردن دونه دونه های انار 

تو حس قشنگ مادر ، تو حس نگاه کردن تو چشمهای مادر

وای  مادر  مادر   مادر  ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادر

حس مادر ، عشق مادر ، اخماش ، لبخنداش ...

مادر تو چی هستی تو کی هستی ، تو ای بزرگترین عشق بعد از عشق خدا

مادر تو چقدر خوبی، تو چقدر ماهی . خدایا ممنونم ، ممنونم که کمی از

حس خودت رو به مادرها دادی تا زیبا ترین موجودات عالم بشن

وای خدایا تو چی هستی ، تو چی هستی ؟

عشق مادر که اینقدر شیرین ، زیبا و بی همتاست تازه  قطره ای

از قطرات دریای عشق توست ، عشقی که نسبت به ما بنده هات داری

وای خدایا ما چقدر کم عاشق تو هستیم ، چقدر کم ، چقدر کم

خدایا منو ببخش، منو ببخش که اینقدر بی لیاقتم، که اینقدر نا سپاسم

که اینقدر حقیرم، حقیر در برابر اینهمه خوبی تو، اینهمه عشق تو

خدایا منو ببخش ، منو ببخش . خدایا خیلی دوستت دارم .

+ نوشته شده در  ساعت 3:16  توسط leila  |   
 
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
حس عشق

خدایا سراپای وجودم سرشار از حس توست ، حس زیبای عشق، حس آزادی،

 حس رهایی، حس پرواز، حس نَفَس، حس نَفَس

وای که چه حسی است حس نَفَس

خدایا تا اعماق وجودم پر حس عشق و نَفَسَم

عشق به معبود یکتای خودم، عشق به خالقم، عشق به عشقم.

حس عشق، همه ما آدمها می تونیم عاشق باشیم، عشق واقعا حس قشنگی.

خدایا، خدایا دعا می کنم ، دعا می کنم این حس زیبا رو توی دل همه بنده هات بیدار کنی.

این حس زیبا و وصف نشدنی رو، دعا میکنم همه ما بنده ها این حس رو

برای همیشه داشته باشیم، برای همیشه

حس عشق، عشق به خدا

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:5  توسط leila  |   
 
پنجشنبه هفدهم آبان 1386
دوستی واژه غریبی است

 

خدایا . . .

ای همۀ هستی من ، ای همۀ مستی من

ای همۀ دنیای من ، ای همۀ رؤیای من

ای همۀ دلتنگی ام ، ای همۀ قشنگی ام

ای همۀ زیبائی ام ، ای همۀ تازگی ام

ای همۀ وجود من ، ای همۀ سجود من

ای همۀ امید من ، ای همۀ امید من

سکوت است که میان من و او حکم فرما شده،

سکوتی که او خواسته، همین، چون او خواسته !؟

من اینجا چه هستم!! هیچ - واقعاً دوستی چیست!؟ واقعاً

یک عمر به پای یکی سوختن ، با گریه هایش گریه کردن

و با خنده هایش خندیدن ، با دلتنگی اش دلتنگ شدن

 و با خستگی اش خسته شدن ، با زیبائی اش زیبا شدن

و با بی رنگی اش بی رنگ شدن ، با عاشق شدنش عاشق شدن

 و با دیوانگی اش دیوانه شدن  ، با بی خوابی اش بی خواب شدن

 و با سکوتش ساکت شدن ،  با آرزو کردنش آرزو کردن

و با نا امیدی اش نا امید شدن با بیماری اش بیمار شدن

 و با شادی اش شاد شدن  ، هم پای او راه رفتن، دویدن،

 ایستادن، نشستن، خوابیدن و حتی مردن !

هم پای او در ستاره ها سیر کردن، از غم روزگار نالیدن،

از بی وفایی رنجیدن ، از امید و نا امیدی گفتن، از خدا گفتن

 وای خدایا او چقدر بی وفا بود!!!

قبلاً هم بی وفائی اش را دیده بودم و سوخته بودم مدتها

ولی باز بطرفش رفتم!!!!!!!!!!!!!

قبلاً هم بی مهری اش را دیده بودم ولی باز با او مهربان شدم !!!!!!

بطرفش رفتم و او به استقبالم آمد:

از پشیمانی گفت، از خستگی، از اینهمه سکوت دردناک،

 از خوبی هایم گفت، از پاکی هایم

از بی مهری خودش گفت و همچنان گفت و گفت و گفت ...

دوباره با هم یکی شدیم یک روح در دو بدن

دوباره ساعت ها حرف زدن ، دوباره ساعت ها خندیدن

دوباره ساعت ها گریه کردن ، دوباره ساعت ها بی خواب شدن

دوباره ساعت ها آرزو کردن ، دوباره ساعت ها از دلتنگی گفتن

دوباره ساعت ها از عشق گفتن ، دو باره ساعت ها دیوانه بودن

و .....................................................

هرگز در ذهنم هم نمی گنجید که او دوباره بی مهر شود.

وای خدایا چقدر دیوانه شده ام، خیلی خیلی دیوانه شده ام

دوباره نامهربان شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آن دو چشم سیاهش که همیشه مهربان نگاهم می کرد

دوباره نامهربان نگاهم کرد ، نه اصلاً نگاهم هم نکرد

وای خدایا او چه راحت این همه با هم بودن ها را فراموش می کند،

چه راحت به همه چیز پشت پا میزند و میرود.

چه راحت قلب عاشق و مست مرا بی تاب می کند و می سوزاند.

چه راحت همۀ آن مهربانی ها و دوست داشتن ها را

فراموش می کند !!!!

 واقعاً دارم دیوانه می شوم وقتی به عکسهایش نگاه می کنم،

گاه از او متنفر می شوم، از دیدن چشم هایش منزجر ،

دلم می خواهد دیگرهیچوقت نبینمش و گاهی دیگر،

اشک هایم همچون باران پائیزی از چشم هایم می بارند

و روی لب و گونه هایم جا خوش می کنند.

گاهی دلم می سوزد و می سازد گاهی هم می سوزد و می میرد

گاهی دستم مشت می شود و می کوبد

گاهی هم می لرزد و می لرزد

گاهی چشمم پر از خشم می شود و می سوزد

گاهی هم پر از اشک می شود و می سوزد

گاهی به تو می گویم برو برو دیگر نیا

گاهی هم می گویم بیا بیا و دیگر نرو

وای خدایا چقدر قلبش سنگ و سرد است،

سنگ تر از سنگ خارا و سرد تر از عمیق ترین نقطه این جهان

بی مهر تر از همۀ بی مهران دنیا بی وفاتر از همۀ بیوفایان دنیا !

و من خسته ام خدایا، خسته و دل شکسته

خدایا دلم را به تو میدهم،  فقط به تو توئی که همش مهر

و وفا و لطف هستی توئی که پر از رحمت و برکت وعزت هستی

توئی که خدای من هستی، توئی که صاحب این قلب

کوچک من هستی خدایا قلبم را به تو می دهم

خدای من مواظبم باش، هیچوقت دستم را ول نکن

میدانم گم میشوم خدایا مواظبم باش.

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:49  توسط leila  |   
 
جمعه یازدهم آبان 1386
ترانه

از تو زیبا ترین ترانه ها را می سرایم

و جان کویری ام را با قطره قطره های یاد تو سیراب می کنم

ای معشوق جاویدان من ای خدا.

پر پرواز می گشایم به سوی تو ای معبود من

نام پاک تو را صدا می کنم

و روح و جان خسته ام را با یاد تو جلا می دهم

صدای جاوید تو در ذهنم می ماند تا همیشه

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:42  توسط leila  |